أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
6
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
عالم بتدبير خلايق و دانندهء پنهان و آشكار ايشانست ، و در صاد صادق الوعد و راست كنندهء وعدهء آفريدگان است . بعضى گفتهاند كه : اين نام مهين نامهاى خداى زمين و آسمان است . و نيز گفتهاند : نام اين سورهء قرآن است و معنى اينست كه : اين سوره ياد كرد رحمت خداى تو است بندهء خود را زكريّا چون وى خداى خود را بخواند بآواز پوشيده . و گفتهاند كه : قسم است و معنى اينست كه : بحرمت اين سوره ، يا بحرمت اين نام بزرگ ، يا بحرمت اين نامها كه اوايل ايشان اين حروف است كه ياد كردن خداى تو بندهء خويش را زكريّا برحمت بود آنگه كه زكريّا خداى خود را بخواند و دعا كرد دعاى پوشيده و نداى در سرّ تا از ريا دور باشد و گفت : بار خدايا استخوان من ضعيف گشت يعنى سست و بىقوّت شدم و تخصيص استخوان براى آن كرد كه در اندام آدمى هيچ چيز از استخوان سختتر نيست چون او سست شود گوشت و عصب و عروق را چه محلّ باشد . . . ! رحمت خداى وى را اجابت دعاى وى بود چون از خداى فرزند خواست . و گفتهاند كه : دعاى پوشيده براى آن كرد تا او را ملامت نكنند براى آنكه در وقت پيرى و ناتوانى و ضعف از خداى تعالى فرزند خواست [ وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً ] و از پيرى و ضعف موى سرم افروخته شد و سياهى بسفيدى بدل گشت يعنى پيرى همهء سرم بگرفت سياهى موى را تشبيه بظلمت كرد و سفيدى را تشبيه بروشنى آتش ؛ چنان كه ظلمت بنور منتفى مىشود سياهى موى بسفيدى پيرى منتفى گردد ، و چنان كه آتش در جائى افتد همانجا قرار نگيرد و بجاى ديگر سرايت كند همچنين است سفيدى موى چون يك جايگه سفيد شود بديگر جايگه سرايت كند . [ وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ ] و من هرگز بدعا و خواندن تو بدبخت نبودم و هرگز ترا نخواندم كه مرا اجابت نكردى بلكه هرگاه كه ترا خواندم از درگاه تو نوميد باز نگشتم چون ضعف حال خود عرضه كرد در شرح حال خود استاد و گفت : [ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي ] « 1 » ؛ بار خدايا مىترسم
--> ( 1 ) - أبو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي ] بار خدايا من ميترسم از بنى اعمام من . [ مولى ] معانى بسيار دارد و مرجع همه با اولى است چنان كه بيان كردهايم در سورة المائده و اينجا مراد بنى اعمامند و مثله قول الشاعر : مهلا بنى عمّنا مهلا موالينا ؛ مراد عصبهاند . مجاهد گفت : براى آن ترسيد از ايشان كه شرار بنى اسرائيل بودند [ مِنْ وَرائِي ] اى من خلفى . و اين [ وراء ] اينجا بمعنى خلف است يعنى ميترسم كه بنو أعمام من از پس من در تركهء من حسن الخلافة بجاى نيارند و آن را ضايع كنند و در معصيت صرف كنند » .